![]()
وسط خنده ای نمناک دلم، غم باران دارم...
چه کنم خانه ام اینجاست کمی دور تر از خانه ی سبز...
و کمی مانده به آن خوان بهار...
دو سه صبح، مانده به هنگام خزان...
و نه شاید کمی زردی برگ...
وسعت کلبه کمی بیشتر از دلتنگی...
چه کنم دل به نفسهای سحر دوخته است دلتنگی...
خواهش تنهایی...
پشت دیوار سحر...
میخزد نوری شبیه آفتاب...
پنجره در وسط کلبه تلالو دارد...
تَرَکِ غصه ای شبنم تلالو دارد...
کنج ایوان و کمی دور تر از لانه ای خاکستری قمری ها...
یک سبد شعر پر از خاطره است...
دو سه تا بیت، کمی دورتر از خانه ای سبز...
حوض ماهی و به گردش دندان...
و صد اما و اگر هست سراب...
بام و سرما و بخار...
دو سه ها کردن بی مورد و درد...
و سیاهیِ سر انگشتان...
تپش مرگ و نوای باران...
دوسه چند حفره میان سرما...
دیده ای چلّه به هنگام زمستان چنان می بارد...
که تو گویی ز ازل بام ندارد دنیا...
چه کنم خانه ام اینجاست کمی دور تر از اشک بهار...
وسط خنده ام نمناک دلم، غم باران دارم...
![]()
داریک...
ما را در سایت داریک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123